تبلیغات
شُبیر علیه السلام - شام

شام
رنج سفر ببینی، حال جسمی مناسب نداشته باشی، اوضاع همسفرانت خوب نباشد، مصیبت‌ های زیادی دیده باشی، از بهترین کسانت جدا شوی، در بند دشمن باشی و اسیر، در این اوضاع ازت تقاضا کنند حرف بزن، ازت تقاضا کنند سخن بگو، چقدر حرف می‌زنی، آیا اصلاً حرف می‌زنی، چطور حرف می‌زنی، چه مضامین و محتوایی به کار می‌بری؟

این اوضاع برای فردی در تاریخ اتفاق افتاده، عجیب اینکه زن بوده، عجیب‌ تر اینکه طوری لب به سخن باز کرده که شاهدان عینی گفتند: گویی امیر بیان زنده شده و دوباره بر فراز منبر رفته، عجیب‌ تر آنکه نفس‌های مرد و زن در سینه‌ ها حبس شده، عجیب‌ تر اینکه هر فرازی از عبارت، اشاره به آیه ای از آیات قرآن بوده، کار به جایی می‌رسد که (یبکون و قد وضعوا ایدیهم فی افواههم) (مردم دستشان را گاز می‌گرفتند) پیر مردی که آنجا بود مدام گریه می‌کرد، به صورتش می‌ زد که راست می‌گوید، راست می‌گوید.

گاهی برخی عبارت‌ها و گفتارها فهم گین تر، مخرب‌ تر، منهدم کننده تر از قوی‌ ترین تسلیحات جنگی و ادوات نظامی عمل می‌کنند، مثل این جمله‌ ی حضرت خطاب به یزید (لعنت الله علیه) (انی لاستصغر قدرک) به بزرگ‌ ترین مقام مملکتی و حکومتی بگویی نزد من پست هستی.

تحقیر دشمن در عین اسارت به دست دشمن، شجاعت می‌خواهد.

کلیه حقوق این وبلاگ برای شبیر محفوظ است و هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است