تبلیغات
شُبیر علیه السلام - سه سوال
 
درباره وبلاگ


تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد

مدیر وبلاگ : عبرات
- آقا، شما اهل این شهر هستید؟

- آری، چطور؟

- در این شهر کسی را می شناسی که بخشنده و کریم باشد و بتواند به بیچاره و درمانده ای کمک کند؟

- گدا هستی؟

- نه، مشکلی برایم پیش آمده و نیاز به کمک دارم.

- موقع نماز به مسجد برو، آن جا از هر کسی بپرسی نشانت می دهد. نامش حسین است.

- مرد خوشحال شد و با یک دنیا امید به مسجد رفت. بعد از نماز از فردی که کنارش نشسته بود پرسید: برادر، حسین کیست؟

- همانی که آن جا نشسته است.

مرد برخاست و به نزد او رفت، پس از سلام و علیک گفت: به این شهر آمدم و پس از پرس و جو شما را با عنوان بخشنده ترین فرد نشانم دادند، به همین دلیل مزاحم شدم تا کمکم کنید و از این درماندگی نجاتم دهید.

- چه کمکی از من ساخته است.

- ضمانت کرده ام یک دیه کامل [1] و خونبها بپردازم؛ اما توان ندارم، کمکم کنید، و گرنه بیچاره و بدبخت می شوم.

- ببین برادر، روزی از جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: المعروف بقدر المعرفه؛ بخشش و نیکی باید به اندازه معرفت باشد)). اکنون از تو سه سوال می پرسم، اگر هر سه را جواب دادی همه خونبهایی را که بر عهده تو است می پردازم و اگر دو سوال را جواب دادی دو سوم و چنانچه یکی را پاسخ گفتی یک سوم را.

- ای آقا، خود شما معدن علم و دانش هستید، از من چه انتظاری هست؟ با این وجود بپرسید، اگر توانستم پاسخ می دهم، در غیر این صورت مطلبی از شما یاد گرفته ام.

- می دانی بهترین و بافضیلت ترین عمل کدام است.

- ایمان داشتن به ذات حق.

- آن چیست که انسان را از سقوط در دره هلاکت نجات می دهد.

- اعتماد کردن و تکیه بر خداوند.

- برای مرد چه چیزی زینت است.

- آن دانشی که با صبر و بردباری همراه باشد.

- اگر آن را نداشت، زینت مرد چیست.

- مال و ثروتی که تواءم با مروت و جوانمردی باشد.

- و اگر آن را هم نداشته باشد چه؟

این بار مرد سرش را پایین انداخت و به فکر فرو رفت و پس از چند لحظه سرش را بلند کرد و گفت: فقری که با صبر و شکیبایی همراه باشد.

امام حسین (علیه السلام) لبخندی زد و گفت: آخرین سوال، اگر این را هم نداشت؟

- زینتش این است که صاعقه ای از آسمان بیاید و او را خاکستر کند.

امام حسین (علیه السلام ) خندید و او را به خانه برد و علاوه بر هزار دینار، انگشترش را نیز به او بخشید، سپس گفت: با پولها بدهی ات را بپرداز و با فروش این انگشتر مخارج خود را تامین کن.[2]

از شدت خوشحالی و شادی اشک شوق در چشمان مرد عرب حلقه زد، دست امام را بوسید و او را در آغوش گرفت و در لحظه خداحافظی گفت: ((خداوند بهتر می داند که رسالتش را در کجا قرار دهد.))[3]

پی نوشت ها:
[1] دیه كامل ، خونبهایى است كه قاتل در صورت غیر عمد بودن قتل مى پردازد.
[2] بحارالانوار، ج 44، ص 196 و منتهى الامال ، ج 1، ص 534.
[3] الله اءعلم حیث یجعل رسالته . ((انعام (6) آیه 124)).
منبع : حیات پاکان، مهدی محدثی.


نوع مطلب : امام حسین (ع)، 
برچسب ها : ثارالله، حکایت، سوال، اشک شوق، شکیبایی، بخشنده و کریم،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 6 اسفند 1396 11:13 ب.ظ
پرسیدند بدترین درد کدومه ؟
یکی گفت: عاشقی
یکی گفت: تنهایی
یکی گفت: دلتنگی
یکی گفت: فقر
اما هیچکس نگفت:
پیرشدن
پدر و مادر!
قدر گنج های زندگیمان رابیشتر بدانیم.

pesariazjensetabiat.mihanblog.com
عبرات
یکشنبه 6 اسفند 1396 11:48 ق.ظ
فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت. هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن! (طوری که مرد کافر می شنید.)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند، ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت: خدایا !ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است که غذا را برایش می آورد.
از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :

خدایا ! ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!

این،حکایت خیلی هاست!


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
عبراتسلام ..زیبا بود .. تشکر از حضورتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
امکانات جانبی