شُبیر علیه السلام تا آفتاب از حرکات تو می وزد از سمت سیب ، عطر صفات تو می وزد . دل می دهیم ، پنجره را باز می کنیم باران گرفته ، یا کلمات تو می وزد ؟ دل می شویم ، محض تپیدن به پای تو در خاک کوچه ای که حیات تو می وزد اینکه چقدر بوی شهادت ، چقدر صبح اینکه چقدر از نفحات تو می وزد ! امشب بهار می دمد از خون روشنت فردا بهشت از برکات تو می وزد . من ایستاده ام به تماشای زیستن جایی که موج موج فرات تو می وزد و با هر اذان به یاد همان ظهر چاک چاک گیسوی خون چکان صلات تو می وزد . کشتی شکستگان تو را بیم موج نیست ،آنجا که بادبان نجات تو می وزد http://shobeyr.mihanblog.com 2019-07-15T03:09:27+01:00 text/html 2019-04-16T12:49:13+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات جوان پیامبر گونه http://shobeyr.mihanblog.com/post/311 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/96328.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">حضرت<font color="#009900"><b> علی اکبر </b></font>علیه السلام فرزند امام<font color="#FF0000"> <b>حسین</b></font> علیه السلام در یازدهم شعبان<font size="1">(1)</font>، سال43 قمری در مدینه، دیده به جهان گشود. مادر بزرگوارش لیلی دختر ابی مرّه بود<font size="1">(2)</font>.<br><br>وی از امام زین العابدین علیه السلام بزرگ تر بود؛ زیرا امام سجاد علیه السلام فرمود: «من برادری به نام علی داشتم که از من بزرگ تر بود و مردم [دشمنان]، او را به شهادت رساندند»<font size="1">(3)</font>. قبر حضرت علی اکبر در کربلا، پایین پای امام حسین علیه السلام است.<br><br>امام حسین علیه السلام در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به او تلاش زیادی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت؛ به طوری که شگفتی همگان، به ویژه دشمنانش را بر انگیخت.<br><br>روزی حضرت علی اکبر علیه السلام نزد فرماندار مدینه رفت و از طرف پدر بزرگوارش، پیغامی برای او برد. فرماندار مدینه از علی اکبر پرسید: نام تو چیست؟ آن حضرت فرمود: علی. پرسید: نام برادرت؟ فرمود: علی. آن شخص عصبانی شد و چند بار گفت: علی، علی، علی؛ پدرت چه می خواهد که همة فرزندانش را علی نام می گذارد؟ وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام این سخن را برای پدرش نقل کرد، آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند، نام همة آنها را علی می گذارم و اگر خدا دهها فرزند دختر به من عطا، نماید، نام همة آنها را فاطمه می گذارم».<br><br>حضرت علی اکبر علیه السلام، جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب علی السلام به ارث برده و جامع کمالات و صفات پسندیده و نیک بود.<font size="1">(4)</font></div> text/html 2019-04-08T18:16:15+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات ولادت حسین، علیه السلام http://shobeyr.mihanblog.com/post/310 <div align="justify"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/emamhosein.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">اسماء بنت عمیس گوید: وقتی <font color="#FF0000"><b>حسین</b></font> بن علی، علیهماالسلام، متولد شد و پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، مطلع شدند، حاضر گشته و به من فرمودند: اسماء، فرزندم را به من بده! فرزندش را در پارچه ای سفید پیچیدم و به ایشان دادم، آن حضرت، صلی الله علیه وآله، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس گریست.<br><br>عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت، گریه از برای چیست؟ فرمود: برای این فرزندم می گریم.<br><br>گفتم: او که تازه متولد شده.<br><br>فرمود: امتی ظالم بعد از من او را می کشند و شفاعت من به آن گروه نمی رسد.<br><br>بعد به من فرمود: فعلا این خبر را به <br></div><div align="justify"><font color="#993399"></font>، سلام الله علیها، نده.<br><br>آنگاه به <font color="#009900"><b>علی</b></font>، علیه السلام، فرمود: فرزندت را چه نام نهادی؟<br><br>علی، علیه السلام، عرض کرد: در نام گذاری از رسول خدا، صلی الله علیه وآله، سبقت نمی گیرم.<br><br>پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: من هم از خدای خود سبقت نمی گیرم. در همین هنگام جبرئیل نازل شد و فرمود: ای محمد! خدای بزرگ سلام می رساند و می فرماید: علی، علیه السلام، برای تو به منزله هارون برای موسی، علیه السلام، است. این فرزندت را به نام فرزند هارون نامگذاری کن!<br><br>پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: نام فرزند هارون چه بود؟ فرمود: <font color="#FF0000"><b>شبیر</b></font>.<br><br>پیامبر، صلی الله علیه وآله، فرمود: زبان من عربی است.<br><br>جبرئیل فرمود: او را <font color="#FF0000"><b>حسین</b></font> نام گذار (که معادل شبیر است).<br><br>پس پیامبر، صلی الله علیه وآله، او را حسین نامید.<font size="1"> (1)</font></div> text/html 2019-02-17T10:49:19+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات خداحافظ ، مادر کربلا http://shobeyr.mihanblog.com/post/309 <div align="justify"> غریبانه می روی؛ می روی تا خاک، غم رفتنت را به دوش بکشد. دنیایی درد را با خود می بری. تو مادر پسرانی که در کمتر از یک روز، پرنده شدند. دامانت، خوابگاه روزهای تنهایی زینب بود. دست هایت، بوی حسنین را می دهد. تو آغاز عاشقانه ترین روزهای مادرانه بوده ای. خاک مرقدت، قدمگاه عاشقان شده است. کبوترها خاکت را برای شفا می برند.<br><br>غیر از تو، کدام زنی را می توانم سراغ بگیرم که زیر بار این همه داغ، آنی زانویش نلرزیده باشد؟! اشک روزهای تنهایی ات بیش از آنکه بوی باب الحوایج بدهد، بوی لب های تشنه<font color="#FF0000"><b> حسین</b></font> علیه السلام را می دهد؛ بوی بی قراری اسارت زینب، بوی دست های بریده <b><font color="#009900">قمر بنی هاشم</font></b>. تو مادر زیباترین ماه شب چهاردهم دنیایی! چهار پسرت را قربانی کرده اند و تو شادمانی که سربلند از امتحان بیرون آمده ای. اسماعیل هایت را به قربانگاه فرستادی و کوچه را با اشک هایت پشت سرشان آب پاشی کردی و آه هایت بدرقه راهشان شد. دلشوره بازگشت کاروان سفر رفته،تابت کرده بود. عشق در ثانیه های بی قراری ات تپید و گل های معطر، عطر نفس های تو را شکوفه زدند. تمام غنچه ها نام تو را با شبنم بر گلبرگ هایشان نوشتند.</div><div align="justify"><br></div><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/8596.jpg" alt="" width="511" vspace="0" hspace="0" height="210" border="0" align="absmiddle"></div><div align="justify"><br>نمی دانم خدا تو را کی و کجا آفرید؛ ولی می دانم به بهشت نزدیک تر از فرشته هایی. نمی دانم خدا تو را در باغ های ازل آفرید یا روزهای اردیبهشتی بهشت؟<br><br>لبخند تو لبریز شادی شدند و نارنج ها، شبیه آفتاب درخشیدند. دست ها بوی دوستی گرفتند و خانه ها اندوه را فراموش کردند. وقتی قدم به خانه کوچک علی گذاشتی، زندگی یک بار دیگر لبخند زد و عشق، با مهربانی هم قدم شد و بهار، خزان باغچه را به دست بادهای رهگذر سپرد.<br><br>ماهی ها، دریا را برای ابرها سوغات بردند تا یاد صبوری تو را بر دشت های تشنه لب بگریند.<br><br>نام بلند تو را تمام درخت ها می دانند. تمام آب ها از شرم تو سال های سال لب تشنه گریسته اند.<br><br>اندوه تو را آینه آب ها کردند تا یادت در لحظه لحظه دریاها موج بزند. صدای رفتنت را تمام باران ها گریه کردند و ماهی ها مرثیه خواندند و گل های سرخ، از اندوه رفتنت پرپر شدند و درخت ها از خواب پریدند.<br><br>پرستوها، دوازده بند محتشم را به رفتنت گره زدند و بادها با نوای «عمان سامانی» هق هق کردند و تو با دنیا، آرام خداحافظی کردی؛ با اندوه خداحافظی کردی، با روزهای دوری و دلتنگی خداحافظی کردی و در ناگهانی از اتفاق، به شهیدانت سلام گفتی، به عزیزان دور از دستت سلام دادی، به خدا سلام دادی.<br><br>تمام آینه ها با تو خداحافظی کردند؛ با لبخندهایت که زیبایی های بی پایان بودند، خداحافظی کردی.<br><br><font color="#993300">خداحافظ ای مادر زخم های بزرگ!<br><br>خداحافظ ای مادر کربلا! خداحافظ ای مادر کاروان اسیر! خداحافظ ای....!</font><br><br><font size="1" color="#666666">عباس محمدی<br><font color="#993399">منبع :</font> مجله اشارات مرداد 1385، شماره 87.</font></div> text/html 2019-02-04T07:04:11+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات زیارت عاشورا در سیره ابرار http://shobeyr.mihanblog.com/post/308 <div align="justify"><font color="#009900"> <img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/103697.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">شیخ مرتضی نواده شیخ انصاری </font><br>در شرح حال ایشان آورده اند که از جمله عادات او خـوانـدن زیارت عاشورا بـوده که در هر روز دو بار، صبح و عصر آن را می خـواندند و بر آن بسیار مواظب بـودند، بعد از وفاتـش کسی او را در خـواب دید و از او احوالش را پرسید. در جـواب سه مـرتبه فـرمـود: <font color="#FF0000">عاشـورا</font>، عاشـورا، عاشــورا.<br><br><font color="#009900">آقا نجفی قوچانی </font><br>ایشان در ضمـن خاطرات خـود مـی گـوید: روزی بنا گذاشتـم چهل روز زیارت <font color="#FF0000">عاشورا</font> روی بام مسجد شاه (اصفهان) بخـوانـم و سه حاجت در نظر داشتـم، یکی قرض پدرم ادا شـود و یکـی مغفرت و دیگری علمـم زیاد شـود و درجه اجتهاد، پیـش از ظهر شـروع کـردم و هنـوز ظهر نشده تمام می شـد، از اول تا به آخر دو ساعت طـول مـی کشیـد، چهل روز تمام شد. یک ماه نگذشت که پدرم نوشته بـود که قرض مرا موسی بـن جعفر<font size="1">(ع)</font> ادا کرده، مـن به او نـوشتـم بلکه سیـدالشهداء ادا کرد. (وکلهم نور واحد) چـون قـوی دل شده در ماه محرم و صفر جهت مطلبـی که در نظرم اهـم مطالب بـود، چهل روز زیارت عاشـورا روی بام مسجد خـواندم، با اهتمام تمام و کمال احتیاط، به ایـن معنی که در آن دو سـاعت همه را رو به قبله، سـر پـا در مقابل آفتـاب ایستاده بودم تا تمام می شد. چهل روز ختـم مـا تمـام شـد، بعد از آن خـوابـی دیــدم که مطلب برآورده شده است.<font size="1">[1]</font><br><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت : سیمای فرزانگان،رضا مختاری،ص 201.<br>منبع : زیارت عاشورا در سیره ابرار، اسماعیل محمدی کرمانشاهی.</font><br></div> text/html 2019-01-25T08:02:22+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات خواهش از چه کسی؟ http://shobeyr.mihanblog.com/post/307 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/im100ages.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">در یکی از روزها شخصی از انصار به حضور مبارک امام <font color="#FF0000"><b>حسین</b> </font>علیه السّلام رسید و خواسته و نیاز خود را بدین مضمون روی کاغذی نوشت: ای سرورم! ای ابا عبداللّه! من به فلان شخص مبلغ پانصد دینار بدهکار هستم و توان پرداخت آن را ندارم، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالی، سخت در مضیقه می باشم.<br><br>پس از آن که امام حسین علیه السّلام نامه او را قرائت نمود، یک هزار دینار تحویل وی داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت: در تمام حالات سعی کن، خواهش و خواسته خود را فقط به یکی از سه شخص بگو و از او تقاضا کن:<br><br><font color="#CC6600">1 -</font> این که سعی کن خواسته ات را از کسی تقاضا نمایی که مؤ من و مورد اطمینان باشد.<br><br><font color="#CC6600">2 -</font> با مروّت و جوانمرد باشد، که حتّی الا مکان ناامیدت نکند.<br><br><font color="#CC6600">3 -</font> دارای حسب و نسب شریفی باشد، که تو را سبک نشمارد، بلکه برایت اهمیت و ارزش قایل شود.<br><br>اما دین دار مؤمن، ایمانش سبب می شود که خواسته و خواهش تو را برآورده نماید.<br><br>و امّا کسی که حسب و نسب درستی داشته و جوانمرد باشد، هرگز روی تو را زمین نمی اندازد و به هر شکلی که باشد آبروی تو را حفظ و خواسته ات را برآورده می کند.<font size="1">[1]</font><br><br>همچنین آورده اند:<br><br>روز عاشورا، برخی از افراد بر پشت امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السّلام أثراتی را مشاهده کردند.<br><br>پس موضوع را برای فرزندش، امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام بازگو کردند و علّت آن را جویا شدند؟<br><br>حضرت سجّاد علیه السّلام پاسخ داد: این أ ثرها به این جهت است که پدرم سلام اللّه علیه، کیسه های آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل می نمود و درب منازل خانواده های بی سرپرست و تهی دستان و بیوه زنان و یتیمان می برد و شخصاً تحویل آن ها می داد.<font size="1">[2]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت:<br>[1]&nbsp; تحف العقول : ص 176، بحارالانوار، ج 78، ص 119.<br>[2] بحارالانوار: ج 44، ص 190، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .<br>منبع : برگرفته از کتاب چهل داستان از امام حسین علیه السّلام؛ عبداللّه صالحی. </font></div> text/html 2019-01-18T09:11:55+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات فرزند حسین علیه السّلام http://shobeyr.mihanblog.com/post/306 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/123.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">ابو جحیفه، حرث بن عبد اللّه همدانی و حرث بن شرب، می گویند:<br><br>روزی در خدمت حضرت <font color="#009900">علی</font> علیه السّلام بودیم. حضرت رو به فرزند خود امام <font color="#009900">حسن</font> علیه السّلام نموده و فرمود: مرحبا ای پسر پیغمبر!<br><br>دراین حال، فرزند دیگر امام یعنی <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السّلام وارد شد. حضرت علی علیه السّلام به او فرمود: پدر و مادرم قربانت شود ای پدر فرزند بهترین کنیزان!<br><br>عرض کردیم: یا امیر المؤمنین! چرا به امام حسن علیه السّلام آن طور و به امام حسین علیه السّلام این گونه خطاب کردید؟ فرزند بهترین کنیزان کیست؟<br><br>امام علیه السّلام فرمود: او گم شده ای است که از کسان و وطن دور و مهجور، و نامش (محمّد) است، و فرزند حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین علیهم السّلام می باشد.<br><br>در این هنگام، حضرت دست مبارک را بر روی سر امام <font color="#FF0000">حسین</font> علیه السّلام نهاد و فرمود: همین حسین علیه السّلام.<font size="1">[1]</font><br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت:<br>[1] بحار الانوار، ج 51، ص 110.<br>منبع : داستانهایی از امام زمان(علیه السلام)، ص: 41.</font></div> text/html 2019-01-11T09:39:10+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات به مناسبت ولادت حضرت زینب(س) http://shobeyr.mihanblog.com/post/305 <div align="justify"><font color="#3333FF"> نام نهادن زینب(س)</font><br>چشم اهل مدینه، روزی به جمال زینب کبری روشن شد که پیامبر گرامی اسلام(ص) در سفر بودند.<font color="#CC33CC"> فاطمه زهراء</font><font size="1">(س)</font> به امیر مؤمنان<font size="1">(ع) </font>عرض کردند: چون پدرم در مسافرت هستند، نامی برای این دختر برگزین.<font color="#009900"> علی</font><font size="1">(ع)</font> فرمودند: من بر پدرت پیشی نمی گیرم. صبر می کنیم تا رسول خدا(ص) از سفر باز گردند. پس از بازگشت رسول خدا(ص) از ایشان خواستند تا نامی برای نو رسیده انتخاب کنند. پیامبر فرمودند: فرزندان فاطمه اگرچه اولاد من هستند، ولی امر آن ها با خدا است و من منتظر دستور الهی می مانم. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خداوند می فرماید: نام این دختر را <font color="#FF0000"><b>زینب</b></font> بگذارید، چرا که این نام را در لوح محفوظ نوشته ایم.</div><div align="justify"><br></div><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/zeynab08.jpg" alt="" vspace="0" hspace="0" border="0" align="absmiddle"></div><div align="justify"><br><font color="#3333FF">القاب زینب(س)</font><br>حضرت زینب را «<font color="#CC6600">عقیله بنی هاشم</font>» نام نهاده اند و عقیله، به زنی بزرگ منش گویند که در بین بستگان، عزیز و محترم و در خاندانِ خود، ارجمند باشد. دیگر لقب ایشان صدیقه صغری است. به زن بسیار راستگو، صدیقه گویند، و چون فاطمه زهرا را صدیقه کبری می خواندند و علی<font size="1">(ع) </font>را صدیق اکبر، زینب را صدیقه صغری نامیده اند.لقب دیگر آن بانوی بزرگوار، «عصمت صغری» است، چرا که ملکه پاک دامنی و دوری از گناه را خداوند به او عطا فرموده بود. این بانوی امین و بزرگوار القاب دیگری نیز داشته اند که از آن جمله است: «ولیّةُ الله» و «اَمینةُ الله».<br><br><font color="#3333FF">کمالات حضرت زینب</font><br>زینب کبری را کمالاتِ بسیار بود: در جمال و سکینه و وقار، همانند خدیجه کبری بود و در عصمت و حیا، به فاطمه زهرا می مانست. در فصاحت و بلاغت، هم چون علی مرتضی بود و در حلم و بردباری، هم سانِ امام مجتبی و در شجاعت و قوت قلب، بسانِ حضرت سید الشهدا.<br><br><font color="#3333FF">تربیت حضرت زینب</font><br>زینب کبری در حصنِ حصینِ نبوت و خاندان والا مقامِ ولایت و امامت تربیت یافت. از لبان آموزگار وحی، دانش اندوخت و در دامان کرامت، پرورش یافت و از تربیت خمسه طیبه، ادب آموخت.<br></div> text/html 2019-01-08T18:55:11+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات امام حسین علیه السلام، در قرآن کریم http://shobeyr.mihanblog.com/post/304 <div><font color="#3333FF">آیه</font></div><div><font color="#3333FF"><br></font></div><div align="justify"><font color="#CC6600">الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ</font><font size="1">[1]</font></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">ترجمه</font><br>(صابران) کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، می گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم.</div><div align="justify"><br></div><div align="center"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/quran128.jpg" alt="" width="501" vspace="0" hspace="0" height="218" border="0" align="bottom"></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">توضیح</font><br>این آیه درباره صبر در مصائب و گرفتاری ها می باشد. در منزل «ثعلبیه»، عبداللَّه بن سلیمان و منذر بن مشمعل اسدی به نزد امام<font color="#FF0000"> حسین</font> علیه السلام رفته و می خواستند خبری را که در مورد شهادت حضرت مسلم داشتند به امام علیه السلام برسانند. آنان پیش امام رفته و گفتند: یا اباعبداللَّه! ما از کوفه خبری داریم. آیا خصوصی به اطلاع شما برسانیم یا آشکارا و در میان جمع؟! امام فرمود: من با همراهانم راز پنهانی ندارم و اینان همگی محرم اسرار من هستند. به امام گفتند: ما از فرد موثقی اطلاع یافتیم که مسلم و هانی در کوفه کشته شده اند! امام چندین بار این آیه را قرائت فرمود: انّا للَّهِ وَ انّا الَیهِ راجِعُونَ همانا که ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم. بعد فرمود: دیگر بعد از شهادت این عزیزانمان، زندگی دنیا ارزشی ندارد.<font size="1">[2]</font><br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><font color="#3333FF">نکته ها</font><br>صابران، به جای خود باختگی و پناهندگی به دیگران، تنها به خدا پناه می برند. زیرا از دید آنها، تمام جهان کلاس درس و میدان آزمایش است که باید در آن رشد کنیم. دنیا جای ماندن نیست، خوابگاه و عشرتکده نیست و شداید و سختی های آن نیز نشانۀبی مهری خداوند نیست. ناگواری ها برای آن است که زیر پای ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حرکت کنیم، بنابراین در تلخی ها نیز شیرینی است. زیرا شکوفا شدن استعدادها، کامیابی از پاداش های الهی را بدنبال دارد.</div> text/html 2019-01-01T07:09:57+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات بازگشت http://shobeyr.mihanblog.com/post/301 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/3037.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">- ای عمر سعد، واقعا قصد جنگ داری؟<br><br>- آری.<br><br>- با <font color="#FF0000">حسین</font> بن علی؟<br><br>- آری ای حر، چنان جنگی به راه بیندازم که کمترین نتیجه اش جدایی سرها و دست ها از بدن ها باشد.<br><br>با این سخنان که بین حر و عمر سعد رد و بدل شد رنگ از رخسار حر پرید، تصور نمی کرد کار به جنگ بکشد. به گوشه ای رفت و از لشکر عمر سعد کناره گرفت و از شدت درماندگی روی زمین نشست. با خود غرغر می کرد و خودش را لعنت می کرد که چرا جلو راه حسین را بسته بود. با این که امام حر و سپاهیانش را سیراب کرده بود، با این که مشک های آنان را نیز پر کرده بود و حتی اسبهایشان را سیراب کرده بود، او آب را بر روی حسین و یارانش بسته بود. درونش پر از غوغا و آشوب شده بود. اشک ندامت امانش نمی داد، مهاجر بن اوس که حر را تنها دید به نزد او رفت و گفت: فرمانده، چه شده؟ چرا هراسانی؟ زانوهایت چرا می لرزد؟ اگر کسی سراغ شجاع ترین مرد را می گرفت تو را نشان می دادم. ولی این حالت تو مرا به شک انداخته است، چه خبر شده، چرا این گونه ای؟<br><br>- مهاجر، خود را بین بهشت و جهنم می بینم، خدا شاهد است که هیچ چیز را بر بهشت ترجیح نمی دهم، حتی اگر بدنم را قطعه قطعه کنند و بسوزانند.<br><br>این را گفت و برخاست. او تصمیمش را را گرفته بود و چه تصمیم دست و بجایی! اسبش را هی کرد و به سمت سپاه امام رفت. در راه اشک می ریخت و با خدای خود راز و نیاز می کرد: ((خدایا، به سوی تو بر می گردم، توبه مرا بپذیر، دل فرزند زهرا، دختر پیامبرت را به وحشت انداختم، خدایا، اکنون دلم شکسته است و پشیمانم، مرا ببخش.))</div><div align="justify"><br></div><div align="justify">به نزد امام <font color="#FF0000">حسین</font> <font size="1">(علیه السلام)</font> رسید. سرش را از خجالت و شرم به زیر افکنده و گفت: ای پسر رسول خدا، من کسی هستم که مانع برگشتن تو به شهر و دیارت شدم، فکر نمی کردم که این از خدا بی خبران کار را به جنگ برسانند، اکنون پشیمانم، آیا مرا می پذیری؟ آیا خدا توبه ام را قبول می کند؟</div> text/html 2018-12-22T14:04:33+01:00 shobeyr.mihanblog.com عبرات ثواب جا مانده ی از زیارت حسین علیه السلام http://shobeyr.mihanblog.com/post/300 <div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/99/295483/Picture/120036.jpg" alt="" vspace="0" hspace="5" border="0" align="left">هشام بن سالم: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: کسی که خودش به واسطۀ بیماری یا مشکلی نتواند به زیارت امام <b><font color="#FF0000">حسین</font></b> علیه السلام برود و در عوض شخصی دیگر را روانه کند(هزینه هایش را بدهد)، چه اجری دارد؟<br><br>امام صادق علیه السلام فرمودند:<br><br><font color="#CC6600">1.</font> به ازای هر درهمی که خرج کند، خداوند همانند کوه اُحد برایش حسنه می نویسد.<br><br><font color="#CC6600">2.</font> چندین برابر آنچه هزینه کرده را در همین دنیا به او برمی گرداند!<br><br><font color="#CC6600">3. </font>بلاهایی را که فرود آمده تا به او برسد، از او می گردانَد و از وی دور می کند و مالش حفظ می شود.<br><br>هشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع:.. قُلْتُ: فَمَا لِمَنْ یجَهِّزَ إِلَیهِ وَ لَمْ یخْرُجْ لَعَلَّهُ تُصِیبُهُ لِقِلَّةِ نَصِیبِهِ قَالَ: یعْطِیهِ اللَّهُ بِکلِّ دِرْهَمٍ أَنْفَقَهُ- مِثْلَ أُحُدٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ یخْلِفُ عَلَیهِ أَضْعَافَ مَا أَنْفَقَهُ وَ یصْرَفُ عَنْهُ مِنَ الْبَلَاءِ مِمَّا قَدْ نَزَلَ لِیصِیبَهُ وَ یدْفَعُ عَنْهُ وَ یحْفَظُ فِی مَالِهِ.<font size="1">[1]</font><br><br>پس اگر جا مانده از قافله عشق حسینی در پیاده روی زیارت<font color="#FF0000"> حسین</font> به هر علتی توفیق نشد. بی نصیب نمی مانیم. چرا که امام صادق علیه السلام بشارت داده است. به شرطی که در مسیر حسین قدم برداریم و برای زائر حسین هزینه کنیم. گرچه به یک درهم و دینار، باشد.<br><br><font size="1" color="#666666">پی نوشت:<br>[1] ابن قولویه، کامل الزیارت، ص129.<br>منبع : کامل الزیارت، ص129. </font></div>